دل من سخت گرفته است چاپ
تاریخ : 11 فروردین 1387
دل من سخت گرفته است از این دوری شوم
طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مـــــــــــرا

وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگــــــــــــــی
که دگر تاب درازای گذر نیست مـــــــــــــــــرا

سایه اشک به چشمان یمینم جاری اســت
که ز احوال تو دیری است خبر نیست مـــــرا

تار و پود دلم از با تو نبودن پوســــــــــــــــیـد
بی تو آرامش شب تا به سحر نیست مــــرا

تن من خسته از این روزهای بی حاصــــــــل
بی تو اطراف تن خسته سپر نیست مــــــرا

درد هجران تو بسیار کشیدم لیکـــــــــــــــن
غیر دیدار تو درمان دگر نیست مـــــــــــــــرا

از یم دوری تو قلب من آتش بگرفــــــــــــت
غیر خاکستر دل هیچ اثر نیست مـــــــــــــرا

رسم عاشق سفر از وادی معشوق نبـــــود
به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مــــــرا

مه من رو بنما بی تو دلم غمگین اســـــــت
بی تو از این ره اندوه گذر نیست مـــــــــــرا
فصل عاشقانه چاپ
تاریخ : 11 فروردین 1387
فصل عاشقانه


در این تنهایی دلگیر ومبهم
من از تو می نویسم عاشقانه
دلم از تو شده لبریز احساس
تو این حال وهوای بی ترانه

نمی دونم کدوم حس غریبی
منو با دستای تو آشنا کرد
یکی انگار تو این بهت غریبی
دل دیونه من رو صدا کرد

صدام دل مرده ای بود سرد و ساکت
نفس های تو شد طنین آواز
تو تنهایی غزل گم کرده بودم
بازم شد شعر من با عشقت آغاز

تو کوله باری از عشق وترانه
من از خواب ترانه بی صدا تر
رسیدی از ته دنیای روشن
منو بردی با خود تا مرز باور

نمی دونم اگر با من نبودی
کدوم دست نوازش مرحمم بود
عزیزم توی این نامردمی ها
همیشه دستای تو مرحمم بود

بذار با هم باشیم تا فصل آخر
منو نذار با بی کسی ها
بمون با من تو این دنیای مسموم
دارم می میرم از دلواپسی ها
عــــــــبـــور خاطــــره... چاپ
تاریخ : 11 فروردین 1387
عــــــــبـــور خاطــــره...


دلتنگ میشوم وقتی خط به خط خاطره های بهار را مرور میکنم.

خاطره هایی که همه رنگ حضور دارد...رنگ بی رنگی.

می خواهم ترانه ی بهار را در کوچه پس کوچه های زمستان زمزمه کنم.

من می خواهم تا آخر تمام پائیز های دنیا سر بر شانه ی بهار بگذارم و تا هق هق

آخرین باران اشک بریزم.

تا زمانی که ماهیها عاشق شوند...تا جوانه زدن همه ی شقایق ها..

تا زمانی که آمدن بهار بهانه ی پنجره های بسته را نداشته باشد.

تا سالها بعد...سالهایی که چشمان توعطر عشق را نوازش میکنند.

زمانی که آرزوهای سیاه و سفید پشت شیشه رنگی میشود.

اما افسوس که در کوچه ی آن بهار جز تو راهگذری نیست.

افسوس که بهار آن سال ماهی ای برای عاشق شدن و پنجره ای برای باز شدن ندارد.

افسوس که آن هنگام بهار در میان اشکهای ترنج گم شده است...
عشق چاپ
تاریخ : 11 فروردین 1387
عشق یعنی تا ابد آبی شدن

عشق یعنی لحظه ای بارانی و

لحظه ای شفاف ومهتابی شدن

عشق یعنی لذت یک آرزو

عشق یعنی یک بلای ماندگار

عشق یعنی هدیه ای از آسمان

عشق یعنی یک صفای سازگار
آخرین چاپ
تاریخ : 11 فروردین 1387
آخرین تکیه قلبم را به پروانه ای دادم که رنگ پرهایش سوی دیدن رو از من گرفت ،

به او دادم چون از تمامی چیزهای دور و برم پاکتر بود ،

حتی آبی تر از حوض آبی خونه ی تنهاییم.